زبانگردی
۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه
15- واکسن
14- اه ، سپنتا
۱- آیا واژه عامیانه « اه » که خصوصا در زبان کودکانه به معنی بد یا ناپسند است با «اهه» و «اهریمن» خویشاوندی دارد؟ اگر اینطور باشد معلوم می شود برخی واژه های پیش پا افتاده خیلی ریشه دار هستند.
۲- واژه «سپنتا» در زبان پارسی همان معنایی را می دهد که ما امروزه با واژه های قدسی و مقدس بیان می کنیم. و این جای تاسف دارد که برای فهم معنی واژ های پارسی اصیل مجبوریم به کلمات عربی متوسل شویم. نمونه دیگر واژه «شید» است که اگر بخواهیم آن را برای کسی توضیح دهیم می گوییم معنای آن «نور» یا «شعاع نور» است. البته چاره دیگری هم نداریم زیرا این کلمات برای ما آشنا ترند. البته نمی خواهم بحث فارسی سره را پیش بکشم اما به هر حال این یک تاسف تاریخی است که ربطی هم به امروز و من و شما ندارد. اتفاقی است که افتاده همانطور که واژه های فرنگی هم این بلا را سر زبان فارسی آورده اند و می آورند. باری این رشته سر دراز دارد. اما آنچه که از این واژه سپنتا می خواستم بگویم کلمه «گوسفند» است که همه ما این جانور سودمند و مظلوم را می شناسیم. نمی دانم کجا خواندم که این واژه در اصل «گاو سپنت» یا چیزی شبیه این بوده که معنای گاو مقدس را می دهد یا نوعی گاو که در مراسم قربانی از آن استفاده می کرده اند. نمی دانم این توجیه تا چه حد درست است و آیا ایرانیان باستان هم مراسم قربانی گوسفند داشته اند یا نه؟
13- واژه شناسی : جوراب ، وعده و وعید
جوراب
جوراب در اصل عربی شده ی یک واژه فارسی است. اصل آن گوراب یا گورب است به همین معنی که ما امروز بکار می بریم و به پا می کنیم! خود عربها امروزه به آن جورب (Jawrab) می گویند و چند تا جوراب را هم جوارب می گویند. اینکه اصل کلمه گورب یا گوراب از کجا آمده و چه ریشه ای دارد نمی دانم که باید درباره آن تحقیق کنم.
وعده و وعید
عموما این دو کلمه را به یک معنا و بصورت کلمات اتباع تصور می کنند مثل خدم وحشم یا عده و عده (اولی به کسر عین و دومی به ضم آن) در حالی که این دو واژه دارای معنای متضاد یکدیگرند. وعده معنای مثبت دارد که گمان می کنم معادل فارسی آن واژه نوید باشد. اما وعید معنای منفی دارد و تا حدودی همان معنی تهدید را می دهد. پس وقتی گفته می شود فلانی وعده و وعید می دهد یعنی از یکطرف می خواهد امیدواری بدهد و از طرف دیگر قصد ترساندن دارد که در سیاست امروز این معنی را با هویج و چماق بیان می کنند.
از همین جا می توان فهمید که زبان عربی جنبه های جالبی دارد که با پس و پیش کردن حروف و ریختن آنها به قالبهای مختلف می تواند از یک ریشه معناهای متضاد بیرون بکشد. مثال دیگری که به ذهنم رسید واژه های معدود و عدیده است اولی به معنی کم تعداد و دومی به معنی پر تعداد.
11- آماتور و حرفه ای
باری قصدم از طرح این مطلب این بود که بعضی ها آماتور را با مبتدی و ناشی به یک معنی می گیرند که ممکن است از نظر مصداق در برخی موارد درست باشد یعنی پاره ای از افراد که کاری را از روی تفنن یا علاقه شخصی انجام می دهند ممکن است مهارت چندانی نداشته باشند اما عکس این هم هست یعنی چه بسا که فرد آماتور کار خود را در نهایت استادی و مهارت به انجام برساند. در مقابل کلمه "حرفه ای" که ترجمه professional است یعنی کسی که کاری را به دلیل اینکه شغل و حرفه اوست انجام می دهد که عموما مترادف با ماهر و استاد گرفته می شود که این هم عمومیت ندارد و ممکن است کیفیت کار یک آدم حرفه ای به مراتب از یک شخص آماتور پایین تر باشد.
و در پایان یک ترکیب جالب از ریشه amo : کلمه آمادئوس Amadeus تشکیل شده از ama به معنی دوستدار و deus به معنی خدا. بنابراین آمادئوس می شود دوستدار خدا یا چیزی شبیه همان حبیب الله خودمان. این اسم به ویژه در میان آلمانی ها رایج بوده است.
10- نوروز
نورزوتان فرخ باد. امروز قصد دارم کمی درباره خود واژه "نوروز" بنویسم :
چرا به اولین روز بهار نوروز می گویند؟ فردوسی درباره پادشاهی جمشید می گوید:
به فرکیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت*
جهان انجمن شد بر تخت اوی
فروماند از فره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
بنابراین نوروز همان روزنو یا روز تازه است که سال بدان آغاز می شود. ابوریحان بیرونی می گوید : " از این جهت روز نو نام کردند زیراک پیشانی سال نو است." و سپس با سادگی و کوتاهی و زیبایی تمام می افزاید : " و بدو فلک آغازید گردیدن." که به نظر من نمونه نثر ساده و بی آلایش و پاک فارسی است.
اما از اینها گذشته، نوروز از یک زاویه دیگر هم قابل تامل است : ترکیب "نو" با " روز" که اولی نشانگر تازه شدن و دومی تداعی کننده نور و روشنایی است. گویی هر تازه شدنی نسبتی با روشنایی و روشن شدن دارد که این از جهت سمبلیک واجد اهمیت است. در آیین زرتشت، اهورامزدا آفریننده روشنایی و خدای نیکی است. در اسلام خداوند در عین اینکه روشنایی آسمانها و زمین است مومنان را از تاریکی به روشنایی رهنمون می شود. به همین سان، روییدن و جوانه زدن گیاهان هم به نوعی رهایی از ظلمت خاک و رسیدن به روشنایی آفتاب است.
* نشاختن به معنی نشاندن است که امروزه دیگر استفاده نمی شود. مشابه این فعل می توان به واژه "پیختن" اشاره کرد که شکل دوم مصدر " پیچیدن" است. یعنی پیخت به معنی پیچید است.
2
اخیرا جایی خواندم که واژه alter در اصل به معنی "دیگر" است. از طرفی برای کلمه alternative معادلهای مختلفی ارائه شده است : شق – شق دیگر – بدیل – گزینه – جایگزین، که هرکدام در زمینه خاصی معنا می دهند و هیچیک جامع معنای کلمه اصلی نیستند. با آن توضیح اول، فکر می کنم بشود بجای آلترناتیو، واژه "دگره" یا چیزی نزدیک به آن را پیشنهاد کرد.
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 20:47 توسط وحید
زبانگردي
رسیدیم به طرح یا پروژه «امکانات تازه در زبان پارسی». لایبنیتز، فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمانی، اصطلاح جالبی دارد به نام «هم ممکن» (co-possible) و مقصودش این است که وقتی اجزای خاصی در کنار هم قرار می گیرند و یک دستگاه یا سیستم پایدار و سازگار را می سازند، این اجزاء نسبت به یکدیگر «هم ممکن» هستند. مثلا اندام های ماهی باعث زنده ماندن آن در آب می شوند پس آب و ماهی، هم ممکن هستند اما همین اجزاء اگر بر روی خشکی دور هم جمع شوند ناپایدار خواهند بود. برای جانورانی که در خشکی می زیند وجود ماهی شگفت انگیز است، اما اگر سری یا تنی به آب بزنند می بینند که ماهیان هم از دیدن آنها دچار شگفتی می شوند.
می خواهم بگویم هیچکدام از این دو خلاف عقل و منطق نیست و هر کدام در فضا و محیط خود کاملا ماندگار و پایدار است. اکنون باید دید آیا زبان فارسی تنها همین است که ما تاکنون داشته ایم و از دیرباز بدان سخن گفته ایم یا می توان ترکیبها و آرایشهای تازه ای را هم در آن جستجو کرد؟ تجربه نشان می دهد که پاسخ این پرسش مثبت است.
به نظر من دو راهنمای بزرگ در این راه وجود دارد : یکی رگه هایی از معدن زبان فارسی که پیش از این و در گذشته کشف و استخراج شده اما با گذشت زمان و بی توجهی اهل زبان دوباره در زیر خاک مدفون شده و دوم، چیدمان و آرایش واژه ها و مفاهیم در زبانهای دیگر، به ویژه سایر زبانهای هندواروپایی که خویشاوندان نزدیک زبان فارسی اند. از آنجا که زبان آینه تفکر هر قوم است، توجه به زبانهای اقوام دیگر می تواند سرچشمه اندیشه های نو باشد. از همین روست که برخی از صاحبنظران، کار ترجمه را نه صرفا برابریابی واژه ها و جمله ها، که گونه ای فعالیت هرمنوتیکی می دانند که به خلاف پندار ساده انگاران، از قضا کار بسیار دشواری است. البته هرچه محتوای سخن به قلمرو محسوسات نزدیکتر باشد این دشواری کمتر است. به همین دلیل است که ترجمه متون علمی و فنی و مانند آن ساده تر از متون فلسفی و ادبی و هنری است. در چنین مواردی، به گمان من، معادل یابی و برابرنهی واژه ها و مفاهیم با سرودن شعر پهلو می زند چرا که به همان سان عنصری از کشف و الهام را در خود دارد. (نمونه چنین ترجمه ای، مقاله «کلمه و سمبول» در کتاب «جام نو و می کهن» به قلم سعید بینای مطلق است. این کتاب مجموعه مقالاتی از اصحاب حکمت خالده است.)
باری، در اقتباس و الگوگیری از زبانهای دیگر بسیار باید محتاط و دست به عصا راه رفت که اگر چنین نباشد، زیان آن صد چندان خواهد بود. فکر می کنم دو داور و دو ترازو ما را در این کشف و استخراج یاری می دهند که به راه خطا نرویم یکی عقل و خرد و دیگری ذوق سلیم.